ابوالفضلابوالفضل، تا این لحظه: 15 سال و 2 ماه و 19 روز سن داره

پسمل مامانی و بابایی

کشفهای مامانی...

1390/6/2 21:59
نویسنده : ندا
244 بازدید
اشتراک گذاری

خوابهات سه مرحله ای هستن، مرحله ی اول عمیق نیست، توی این مرحله چشمات و باز و بسته می کنی، می خندی، اخم می کنی، گریه می کنی، لبهاتو بر می چینی، غنچه می کنی، انگاری داری زمزمه می کنی، مک می زنی، کلا دل مامان و می بری... اگه شیر بخوای یا جاتو خیس کرده باشی توی این مرحله بیدار می شی... اما اگه همه چیز ردیف باشه، می ری تو خواب مرحله ی عمیق... در این مرحله آروم مثل یه فرشته می خوابی... فقط برای جابجا کردن سرت صداهای نازی از خودت در میاری، یه کش و قوسهایی هم به خودت می دی و یکمی صدای قلدر بازی هم در میاری ، که من و به خنده وا می داری... مرحله ی بعدی وقتی هست که می خوای بیدار بشی، همون کارهایی که در مرحله ی اول انجام می دادی و تکرار می کنی و به محض بیدار شدن دنبال من می گردی که بهت شیر بدم...

گریه هات معمولا حول و حوش این حالتها می گرده، اگه شیر بخوای لبهات و غنچه نیمه باز می کنی و اااااا می کنی و سرت و به چپ و راست می گردونی... اگه جات و خیس کرده باشی اخمهات و تو هم می کنی و به محض در آوردن شلوارت کلی سرحال می شی... اگه آروغ داشته باشی سرت و به عقب می بری، اخم می کنی، گریه می کنی و از شیر خوردن امتناع می کنی...

عاشق وقتی هستم که می خوام بهت قطره ی مولتی ویتامین بدم... قیافت دیدنیه... کلی می خندم...

وقتی سکسکه می کنی دوست داری به پشت بخوابی و با چشمهای خوشگلت اینور واونور و نگاه کنی...

وقتی بابا محسن انگشت نشونشو می زاره روی بینی ، صورتت و به مرکز جمع می کنی و باعث شادیه ما می شی...

مامانی ، خیلی خوشحالم که پیشمونی، فدات بشم من ،دوست دارم عزیزم...

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (9)

مامان ماهان
2 شهریور 90 22:57
خیلی ناززززززززززززززززززی عزیزم
شاد باشین.........


مرسی خانومی
مامان رادين
2 شهریور 90 23:06
سلام
واي ناز بشي ابوالفضل جون
شما هم همون كار هايي رو مي كني كه پسمل منم مي كنه.
مامانش مواظبش باش حسابي ناز شده.


خیلی جالبه
مریم مامان پینگیل
2 شهریور 90 23:08
خیلی جالبه ندا جون از تجربه هات هم بنویس لطفا


چشم حتما
مامان ویستا
3 شهریور 90 1:16
چه خوبه داری حسابی می شناسیش.این شناخت ها خیلی به آدم کمک می کنه.
ابوالفضل جان ببین مامان چقدر دوست داره .چشم ازت بر نمی داره.


مثل خودت دیگه بهجت جون
خاله منا
3 شهریور 90 18:41
وای که ندا چقدر قشنگ توصیفش کردی... راست می گیااااااااااااااااا دقیقاً همین حرکات شیرینه که دل همه ی ما رو با خودش می بره...
الهی خدایا خاله قربونت بره عزیز دلم خوشگل خاله فدای اون صداهای ا ا ا ا گفتنت بررررررررررررم من


مرسی
نگار
5 شهریور 90 1:02
واااااااااااااااااااااااااااااااااااااااي اين جيگرو ببييييييين بووووووووووووس چقدر كار جديد بلد شده فسقلي ههههههههههه
الهــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــي
خيلي وقت بود بهتون سر نزده بودم راستش فكر نميكردم اينقدر مامان زرنگي باشي كه اينهمه تند تند آپ كني
پسملي تو يه ماااااچ آبدار از طرف من مهمون كن


سلام، مرسی ، تازه وقت نمی کنم زیاد بیام نت
مادر کوثر
5 شهریور 90 13:02
چه خوشگل نوشتی خانمییییییییییییییییی


لطف داری
مریم خاله ، خاله مریم ، خاله مریــــــــــــــم
5 شهریور 90 15:05
افرین به ندا جون که این کشفها رو انجام داده
من زمانی رو که سکسکه می کنی رو خیلی دوست دارم آخه چشمات خیلی باز می شن و همش هم این ور و اون ور رو نگاه میکنی
خیلی هم سکسکه هات طولانیه آدم دلش برات میسوزه
قطره هم که ندا مامان می ریزه تو دهنت خیلی خودت رو ناز می کنی
خلاصه تمامیه حرکاتت قشنگ و نازن
دوستت دارم
بای بای


خاله یادت باشه بعدا برات تعریف کنین
مامان پارسا جون
6 شهریور 90 16:34
همیشه شاد باشی خانومی


ممنونم