کشفهای مامانی...
خوابهات سه مرحله ای هستن، مرحله ی اول عمیق نیست، توی این مرحله چشمات و باز و بسته می کنی، می خندی، اخم می کنی، گریه می کنی، لبهاتو بر می چینی، غنچه می کنی، انگاری داری زمزمه می کنی، مک می زنی، کلا دل مامان و می بری... اگه شیر بخوای یا جاتو خیس کرده باشی توی این مرحله بیدار می شی... اما اگه همه چیز ردیف باشه، می ری تو خواب مرحله ی عمیق... در این مرحله آروم مثل یه فرشته می خوابی... فقط برای جابجا کردن سرت صداهای نازی از خودت در میاری، یه کش و قوسهایی هم به خودت می دی و یکمی صدای قلدر بازی هم در میاری ، که من و به خنده وا می داری... مرحله ی بعدی وقتی هست که می خوای بیدار بشی، همون کارهایی که در مرحله ی اول انجام می دادی و تکرار می کنی و به محض بیدار شدن دنبال من می گردی که بهت شیر بدم...
گریه هات معمولا حول و حوش این حالتها می گرده، اگه شیر بخوای لبهات و غنچه نیمه باز می کنی و اااااا می کنی و سرت و به چپ و راست می گردونی... اگه جات و خیس کرده باشی اخمهات و تو هم می کنی و به محض در آوردن شلوارت کلی سرحال می شی... اگه آروغ داشته باشی سرت و به عقب می بری، اخم می کنی، گریه می کنی و از شیر خوردن امتناع می کنی...
عاشق وقتی هستم که می خوام بهت قطره ی مولتی ویتامین بدم... قیافت دیدنیه... کلی می خندم...
وقتی سکسکه می کنی دوست داری به پشت بخوابی و با چشمهای خوشگلت اینور واونور و نگاه کنی...
وقتی بابا محسن انگشت نشونشو می زاره روی بینی ، صورتت و به مرکز جمع می کنی و باعث شادیه ما می شی...
مامانی ، خیلی خوشحالم که پیشمونی، فدات بشم من ،دوست دارم عزیزم...


کشفهای مامانی...
